ترجمه و تالیف ، بررسی شباهت ها و تفاوت ها

ترجمه و تالیف ، بررسی شباهت ها و تفاوت ها

برای مدتهای طولانی، مردم دو مفهوم “نوشتن” و “ترجمه” را با هم اشتباه گرفته اند. به این منظور، این مقاله به بررسی و تحلیل شباهت ها و تفاوت های ترجمه و تالیف می پردازد. اگرچه یک نویسنده می تواند در عین حال مترجم خوبی هم باشد و برعکس، اما برای اینکه دقیق تر بتوانیم به بحث ورود کنیم ابتدا باید بین این دو فرد نویسنده و مترجم تفکیک قائل شویم.

مقدمه

مشابهت ها و تفاوت ها بین نوشتن و ترجمه موضوعی بسیار دشوار است؛ بخصوص که زبان خارجی، زبان دوم ما باشد. انگلیسی زبان دوم ماست. بنابراین به نظر من نوشتن یا ترجمه راهی برای یادگیری زبان انگلیسی است. البته شکی نیست که این دو، دو نوع مختلف در یادگیری و کاربرد زبان انگلیسی اند. این مقاله در ابتدا به تعریف نوشتن و آفرینش (خلق) اثر نوشتاری می پردازد، و سپس مقایسه ای از “بازنویسی مقاله” و “ترجمه مقاله” بعمل می آورد. سرانجام، به تفاوت ها و شباهت های نوشتن و ترجمه پی می بریم.

ترجمه و تالیف ضمن تشابهات، تفاوت های عمده ای نیز با یکدیگر دارند. اینکه نوع ترجمه چیست (کتبی یا شفاهی-حضوری)، زبانهای مبدا و مقصد کدامند و زمینه ای که ترجمه در آن انجام می شود چه زمینه ایست در پاسخ به این سوال موثر است. درباره تالیف، باید ابتدا روشن کنیم که منظور ما نوشتن یک مطلب یا مقاله است و نه تدوین و گردآوری مطالب که تالیف (از ریشه اُلفَت: ایجاد ارتبابط میان مطالب گردآوری شده) در واقع به این معناست.

اگرچه یک نویسنده می تواند در عین حال مترجم خوبی هم باشد و برعکس، اما برای اینکه دقیق تر بتوانیم به بحث ورود کنیم ابتدا باید بین این دو فرد نویسنده و مترجم تفکیک قائل شویم.

تفاوت اساسی بین مترجم و نویسنده چیست؟

نویسنده هنگام نوشتن یعنی آفرینش یک اثر باید تصمیمات زیادی بگیرد:

  • چه عنوانی برای مطلب خود انتخاب کند،
  • چه حقایقی را باید درج کند و از کدام ها صرف نظر کند،
  • نحوه ارائه آنها چگونه باشد،
  • از چه سبکی برای نوشتن استفاده کند،
  • حجم مقاله چقدر باشد وغیره .

برای مترجمان، متن اصلی قبلا نوشته شده و لازم نیست خود را درباره ایجاد متن اصلی نگران کنند. در واقع ، وظیفه مترجمان ارائه جدیدی از سند تحت ترجمه با انتقال مطالب، حقایق، سبک ، نحوه ارائه، قصد و لحن آن به زبان مقصد است. از همه مهمتر مترجمان باید در نظر بگیرند که چگونه سبک زبانی متن منبع را تقلید کرده و به زبان مقصد انتقال دهند. چرا؟ به این خاطر که متن تولید شده از طریق ترجمه باید چنان قوامی داشته باشد که خوانندگان آن درک نکنند که در حال خواندن یک ترجمه هستند.

تعریف نوشتن و آفرینش (خلق اثر) نوشتاری

در فرهنگ بزرگ زبان چینی استاندارد آمده است، “نوشتن (نگارش) معمولاً به عنوان نوشتن مقاله شناخته می شود؛ فعالیتی که انسان با استفاده از زبان و کلمات یا سایر نمادها برای پردازش، ضبط و انتقال اشیاء عینی، ایده ها و اطلاعات انجام می دهد. نوشتن این است که انسانها از سمبل (نماد) های زبان استفاده کنند تا مقاله را به یک کار ذهنی تبدیل کنند.

در مرجع دیگری به نام “نگارش دانشگاهی معاصر” بوضوح آمده است، “نوشتن یک کار عمده ذهنی است، و همچنین موضوع فعالیت نوشتن، بیان افکار، احساسات و عقاید با کلمات سازمان یافته است و جهان عینی را منعکس می کند. در هر سه تعریف فوق از “نوشتن”، “استفاده از زبان” ذکر شده است که یک کلمه کلیدی برای پرداختن به موضوع “نوشتن” است.

“خی های” – زبانشناس چینی-  معتقد است آفرینش به خلق اثر ادبی اشاره دارد؛ یک کار ذهنی پیچیده ممزوج با ویژگی های مهم شخصیتی و اثر خلق شده باید تا حد زیادی خلاقیت های موضوع آفرینش را در بر بگیرد، از جمله حساسیت شدید، بینش عمیق، تخیل غنی، جمع بندی کامل و مهارت های بیان هنری مربوطه.

در تعریف دیگری از آفرینش (خلق اثر) آمده است، آفرینش یک فعالیت فکری است که مستقیماً آثار ادبی، هنری و علمی تولید می کند. آفرینش باید ایجاد شود، جدید باشد و فراتر از اسلاف خود باشد. در عین حال، از ریشه سنتی منحرف نمی شود، اما جلوه جدیدی به هنر می بخشد. وآنگهی، آفرینش ایجاد یک نوآوری یا تفاوت عمدی نیست. چنین اثری، هر چه باشد، اثر هنری نیست.

آفرینش (اثر) بیان هنرمندانه تفکر است. در آثار مشهور سایر صاحب نظران نیز عمدتا عقیده برآن است که آفرینش به خلق آثار هنری و ادبی اشاره دارد. نوعی کار معنوی است.

در عین حال، آفرینش به نویسنده ای اشاره می کند که در حالی که در یک موقعیت خاص ایستاده، زندگی اجتماعی را با نظرگاه خاص خود مشاهده، تجربه، تحقیق، و تجزیه و تحلیل می کند. نویسنده همچنین از شیوه آفرینش و روش تفکر خاص خود استفاده می کند. سه تعریف فوق از “آفرینش اثر” همگی تقریباً بطور یکسان به “خلق آثار هنری و ادبی” اشاره دارند ، که نشان می دهد “فرد خلاق” بیشتر به سمت خلق هنر گرایش دارد و آن را ترجیح می دهد.

تفاوت های بازنویسی و ترجمه از نظر متفکران

آندره لوفور— نظریه پرداز رشته مطالعات ترجمه — “ترجمه ادبی” را “بازنویسی” می داند و معتقد است،  ترجمه ادبی، دستکاری متن اصلی توسط مترجم است؛ مترجمی که تحت تأثیر مشوّقان، ایدئولوژی، اشعارو غیره قرار دارد و توسط آنها محدود می شود. در این فرآیند، ادبیات نویسنده اصلی بارها و بارها در متن “بازنویسی” توسط مترجم متحول و در واقع دستکاری می شود.

“بازنویسی” معنای دیگر “دستکاری” است؛ می تواند ایدئولوژی و شعر موجود را تثبیت کند و یا هر دو را از هم بپاشد. “بازنویسی” شامل ترجمه ، تاریخ نگاری، جمع آوری، مرور و تدوین و غیره است. پس ترجمه نوعی آفرینش تصویری از متنی دیگر برای یک هدف (یا برخی اهداف) خاص است، اما بازسازی معادل نسخه اصلی عینا در متن ترجمه امکان پذیر نیست.

به نظر لوفور، هسته اصلی مطالعات ادبی تبیین و آشکار کردن قدرت ادبیات، ایدئولوژی و سازمان فکری نویسنده است. بازنویسی در این میان یکی از عناصر اصلی و همچنین نیروی محرکه تکامل ادبی است. بدین ترتیب ، بازنویسی بسیار فراتر از محدوده ترجمه سنتی می رود؛ ترجمه تنها نوعی از بازنویسی است.

“چرخش فرهنگی” که توسط Bussnate و Lefevere  (2001) آغاز شد راه خود را از مدل ترجمه سنتیِ محدود که صرفا به یک برگردان زبانی ساده (از زبان مبدا به مقصد) محدود می شود جدا می کند. آنها با تمرکز مطالعه بر تعامل بین ترجمه و فرهنگ، میدان دید مطالعات ترجمه را گسترش دادند. اما آنها نیز گرفتار افراط شدند:

آنها به ویژه با تاکید بر جایگاه فرهنگ در ترجمه، نظریه های قبلی راجع به ترجمه را وارونه کردند؛همچنین فکر می کنند که واحد اصلی ترجمه کلمه، جمله یا گفتمان نیست، بلکه فرهنگ است. اما، زبان بخشی از تقریباً تمام فرهنگ هاست و دائماً بین فرهنگ و زبان تعامل وجود دارد. اگر زبان را فقط منعکس کننده فرهنگ بدانیم، چه اتفاقی برای ترجمه می افتد؟ اگر فرهنگ را به جای کلمه به عنوان واحد پایه یا مبنا قرار دهیم، آنوقت چگونه ترجمه کنیم؟

از نظر لوفِور، متن های مختلف ترجمه به مردم می گویند که ترجمه نتیجه بسیاری تعاملات فرهنگی و کنترل متن است. “وفاداری” و “برابری” در سطح سنتی زبان (و ترجمه سنتی) نقش منفی بازی می کند و “کنترل” ذهن توسط مترجم پدیده ای اجتناب ناپذیر در ترجمه است.

لوفور معتقد است: “وفاداری” (به متن) صرفاً یکی از انواع استراتژی های ترجمه است، همچنین به نوعی ترکیب کننده ایدئولوژی (مترجم) و شعر شاعر است (یعنی دخالت ایدئولوژی مترجم در شعر شاعر اجتناب ناپذیر است). در نظر گرفتن “وفاداری به متن” به عنوان تنها رویکرد ممكن و مجاز در ترجمه که در برخی تئوری های سنتی ترجمه مطرح شده غیرواقعی و بیهوده است.

اختلافات در وظایف مترجم

نظریه مطالعه ادبیات که لوفور مطرح کرده ترجمه را یکی از موضوعات مطالعات ادبی در نظر می گیرد و کلیه رفتارهای ترجمه ای انسانها را تحت تاثیر کلیه اوضاع و احوال مترجم (فرهنگ، ایدئولوژی، طبقه اجتماعی، زبان…)، نتیجه ای از پیش تحقق یافته می داند. واضحتراگر بگوییم، نظریه بازنویسی لوفور، بیش از حد بر توصیف عینی و اجتناب از قضاوت ارزشی درست و غلط  در فرم های مختلف بازنویسی تأکید دارد.

آنها روی خود فعالیت ترجمه تمرکز ندارند و معتقدند نمی توان قانون توصیف عینی در انجام ترجمه را نادیده گرفت و تنها به هدایت کار ترجمه بسنده کرد (زیرا هدایت ترجمه محصولی متباین یا متناقض با منظور نویسنده به بار می دهد). بر اساس یک نظریه افراطی تر، ترجمه وجود ندارد. به عبارت دیگر، متن حاصل از ترجمه چیز دیگری است و هیچگاه همان چیزی نیست که نویسنده نوشته است.

نوشتن مستقل است، و ترجمه بر آن تکیه دارد

گرچه نویسنده با قواعد نوشتن مقید است، اما در مقابل، او در بیان ایده ها استقلال مطلق دارد. در مقابل او یک کاغذ خالی ایستاده است؛ او می تواند درباره کار خود، مانند موضوع، فرم نوشتار و ساختار نوشته تصمیم بگیرد. در مقابل، مترجم تنها می تواند به بیان آنچه نویسنده گفته است بپردازد و همه چیز، از جمله محتوا و ساختار مقاله از قبل برای او آماده است.

در نظریه های سنتی ترجمه، انحراف از نسخه اصلی خیانت به نویسنده و فریب خوانندگان تلقی شود. ترجمه محکوم به تکیه بر نسخه اصل در زبان مبدا است. در باره نوشتن، مردم (خوانندگان) معمولاً آن را با مقالات دیگر مقایسه نمی كنند، چه در فرم و چه در استاندارد زبان.

البته اگر نوشته یک قطعه ادبی باشد، ممکن است تحت تأثیر نظریه های ادبی و افکار قضاوت کننده قرار گیرد. نوشتن در واقع القای مستقیم افکار خود شما به خوانند شماست. مردم در باره یک نوشته یا مقاله (معمولا) نمی گویند این مقاله چه خیانتی می کند— برخلاف ترجمه (که در صورت انحراف از متن اصلی، خیانت به نویسنده تلقی می شود)— بلکه فقط می گویند این مقاله در باره چیست و یا چه چیزی را تبلیغ می کند.

در نوشتن، برای نویسنده تجربه مستقیم وجود دارد؛ در ترجمه، برای مترجم، بیشتر تجربه غیر مستقیم است.

به طور کلی ، نوشتن به مثابه سابقه زندگی، تجربه و مشاهدات خود نویسنده در نظر گرفته می شود، بنابراین نویسنده نیاز به سفرهای میدانی دارد. در بسیاری از آثار ادبی، نویسنده به تمامی خود را درگیر کرده و حتی زندگی خود را برای به دست آوردن تجربه ای خاص به خطر انداخته است. اما در ترجمه، مترجم محتوا را با انتقال یک حامل زبانی به یک حامل زبانی دیگر بازسازی می کند.

تجربه مستقیم نویسنده در اینجا به تجربه غیرمستقیم مترجم تبدیل می شود. در ترجمه، نوشته عبارت از کار پردازشی است که مترجم روی متن انجام می دهد. مترجم تنها می تواند بر اساس ادراکی که در اثنای روایت نویسنده از تجربه مستقیمش کسب کرده است بنویسد. در نتیجه، برخی از مترجمان برای درک هر چه بهتر احساسی که نویسنده با آن زندگی کرده است حتی به از خارج از کشور خود سفر می کنند تا با احساسات نویسنده زندگی کنند. هدف آنان این است که تجسم واضحتری از تجربه مستقیم نویسنده برای خواننده متن ترجمه حاصل شود.

اختلاف نوشتن و ترجمه: موضوع خواننده

خوانندگانی که نوشتجات خالص نویسنده ای را مطالعه می کنند با خوانندگان متون ترجمه که از موانع زبان و فرهنگ در فرآیند ترجمه رنج برده اند  تفاوت اساسی دارند. در گذار سالها، در مواردی که نویسنده و خواننده بک گراند اجتماعی، فرهنگی و مذهبی مشترکی داشته باشند، خوانندگان نه تنها می توانند با متن اصلی رابطه برقرار کرده و صحبت کنند، بلکه می توانند زیبایی اصیل متن اصلی را نیز دریابند.

قلب نویسنده با قلب خوانندگان پیوند خورده است. اما بک گراند اجتماعی ، فرهنگی و مذهبی نویسنده با خوانندگان ترجمه ارتباط مستقیمی ندارد. در این حالت، بین خواننده و نویسنده یک لایه عایق (به نام مترجم با کلیه اثراتی که بر متن می گذارد) وجود دارد. طبیعا، اطلاعات کاهش یافته یا مبهم می شود. بنابراین در ترجمه، ما معمولا به دشواری یا اصلا ادراکی را که خواننده عمیقا از نویسنده و از جمله زبان وی دارد تجربه نمی کنیم.

مشابهت ها میان نوشته و ترجمه

نوشتن و ترجمه هر دو باید بر اساس مطالعه زیاد باشد. با گذشت زمان، بسیاری از نویسندگان درباره عملکرد خواندن برای نوشتن بحث کرده اند. شعر Du Fu ، شاعر سلسله تانگ (چین)، “نقش ها را بخوان، مانند نوشتن” ، علی رغم آشنایی که با آن داریم، هنوز هم لازم است حوانندگان را به آن ارجاع بدهیم.

ضرورت مطالعه برای ارتقاء تأثیر نوشتن غیر قابل تصور است. در مقایسه بین نویسنده ومترجم، وقتی از نیاز بیشتر به خواندن برای نویسنده صحبت می کنیم، در ترجمه تفاوت در آن است که، مطالعات مترجم می تواند هر زمان رخ داده باشد، حتی سالها پیش، و حتی محتوای خواندنی های وی ممکن است و با محتوای متن در حال ترجمه همانندی داشته باشد. مترجم فقط با مطالعه عمیق متن اصلی می تواند با دقت ترجمه اصطلاحی را بنویسد و ترکیب مناسبی از کلمات اصلی، عبارات، جملات، پاراگراف ها، فصل ها، سبک نثر و غیره ایجاد کند.

نیاز اساسی به تمرین

یک نفر عاشق نویسندگی فقط با اتکا به “نوشتن مطالعه ای” (نوشتن پس از مطالعه زیاد) نمی تواند آثار موفقی بیافریند. به همین سیاق، مطالعه صرف کتابهای تئوری ترجمه نمی تواند سبب شود که به عنوان مترجم محصولات خوبی تولید کنیم. نویسنده باید تلاش کند هر روز چیزهایی در باره احساسات عمیق تر، روایت، توصیف و غزل یادداشت کند و در نوشتن مقالات و کتابهای خود درباره آنها بحث کند.

با گذشت زمان، عادت به خوب نوشتن در انسان شکل می گیرد و به طور ناخودآگاه سطح نوشتن را بهبود می بخشند. در ترجمه نیز همین اتفاق رخ می دهد. هر چقدر سطح نظری بالا و مهارت و تسلط بر آن فوق العاده باشد، بدون تمرین زیاد ترجمه، مترجم نمی داند از کجا کارش را شروع کند.

مترجمان به دانش نظری و همچنین بینش عملی نیاز دارند. آنها نه تنها لازم است بدانند که آیا یک کلمه یا عبارت خاص ترجمه مناسبی برای یک کلمه یا عبارت در زبان منبع است یا خیر، بلکه باید مطمئن شوند که این همان ترجمه صحیح برای این متن بخصوص است.

اخذ یک مدرک دانشگاهی بنام مترجمی زبان انگلیسی لزوماً این چیزها را به کسی نمی آموزد؛ و هر چقدر مهارت زبانی شما خوب باشد، هرگز از تمام زمینه ها و مفاهیم قابل تصور آگاهی نخواهید داشت. بنابراین نتیجه نهایی این است که: کار یک مترجم فقط این نیست که یک کلمه را از میان یک فهرست یا یک وب سایت انتخاب کند. بلکه حتما باید بررسی کند که استفاده از این کلمه در این زمینه خاص صحیح باشد.

قلم در نوشتن و ترجمه

در فرهنگ سنتی، هنرها همچون خوشنویسی، نقاشی، نوشتن و غیره، همه توجه زیادی به “قلم” دارند. “قلم ترجمه” مفهوم مهمی از ترجمه است. در تئوری، قلم ترجمه از نوشتنی حاصل می شود که یک فرآیند طولانی مدت انباشت است. در ترجمه مهارت اصلی، داشتن قلم است و قلم هر مترجم، نشانگر سبک اوست. یک مترجم ممکن است با مجموعه ای از واژگان اصطلاحی شخصی که بکار می برد و سبک های نوشتاری خاص خود شاخص شود.

اکثر نویسندگان و مترجمان از روشهای خاص خود در ترجمه استفاده می شوند. بیشتر مترجمان تمایل به بارز کردن قلم خود هنگام  ترجمه دارند. قلم، مهارت ویک نحو دستکاری خاص است که مترجم پس از مدتها تمرین ترجمه غنی به آن دست می یابد. گرچه قلم ترجمه و نوشتن رابطه ای همسان دارند، مترجم آگاه باید سعی کند از عادت های شخصی نگاری در ترجمه اجتناب کند.

یک بررسی دقیق از روند و محصول حاصل از ترجمه، به ما امکان می دهد تا بفهمیم کلید تعیین خوب یا بد بودن یک ترجمه، به درک درست مطلب و بیان صحیح بستگی دارد. ترجمه برای همه امکان پذیر است، اما با تفاوت در کیفیت.

نتیجه گیری

در مرحله یادگیری و خواندن، اغلب دو مفهوم نوشتن و ترجمه با یکدیگر اشتباه گرفته می شود، که به طور جدی بر قضاوت، درک و پیشرفت آینده افراد تأثیر می گذارد. در این مقاله، ما به تقابل “بازنویسی” و “نوشتن ترجمه ای” پرداختیم و شباهت ها و تفاوت های این دو را ترسیم کردیم. ضمنا، درک شباهت ها و تفاوت های این دو برای یادگیری زبان آموزان در آینده مفید است.

divider

مقالات مرتبط

مقاله مرتبطی پیدا نشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست